اما نکته اصلی سخنان خامنه ای در بخش پایانی خطبه ها بود.آنجا که وی وحشت خود از حضور مردم معترض در روز قدس را چنین بیان کرد:"روز قدس برای تاکید بر وحدت است مراقب باشید عده ای از این روز برای ایجاد تفرقه استفاده نکنند."در طول این مدت سه ماه که از کودتا میگذرد حاکمیت در تمامی ابعاد آن سعی کرده چنین وانمود کند که شهر در امن وامان است وهیچ اتفاقی نیفتاده است. احمدی نژاد وخامنه ای چندین بار تاکید کرده اند که نا آرامیها واغتشاشات را سرکوب کرده وچشم فتنه را درآورده اند اما سخنان دیروز خامنه ای ترس ووحشت اورا از حضور مردم به خوبی نشان داد .او میداند که اوضاع کشور به گونه ای است که باکوچکترین اتفاقی دوباره سیل میلیونی مردم در خیابانها براه می افتد واین همان چیزی است که کودتا گران را در هراس فرو برده است. آنان به این امر واقفند که هر مناسبتی میتواند به تجمعی علیه نظام تبدیل شود به همین دلیل بود که مراسم شبهای قدر در حرم خمینی را لغو کردند . همه این موارد بیانگر این است که تمامی تلاشهای کودتا گران برای تحمیل احمدی نژاد به مردم بی نتیجه بوده آن دادگاه فرمایشی وضد بشری شوهای تلویزیونی ۳۰/۲۰ وسناریو سازی های این بخش خبری و... همه بی اثر بودن خودرانشان داده اند وترس خامنه ای از روز قدس وحرکت مردمی نیز به همین دلیل است.این مقاومت وپایداری مردم است که خواب را از چشم کودتاگران وسرکرده آنان خامنه ای ربوده است . باید این مقاومت وپایداری واین ورحیه حق خواهی مردم را پاسداشت.
زنده باد آزادی وبرابری

ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرينش به ارباب عمايم عالمی را گرفته است. راساس آنچه هر روز مشاهده می کنيم و آن چيزهايی که به گوش ما ميرسد و خودمان احيانا در جريان آن قرار می گيريم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آيا اين ناله ها را شما می شنويد؟ يا ماشاالله با حصاری که دور شما کشيده اند، شما هم حکايت آن چوپان را داريد که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشيدن ميش مورد علاقه اش بود و هيچ از جای نجنبيد تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول ميش او را به پنجه ای دريد بعد هم خودش را...روزی که در خمين و به دستور حزب جمهوری و با تمهيد و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشيدند و از هيچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلايه نکردم، که روزگار جدمان پيش چشم بود.
روزی که آن سيد بيچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بوديد که از فرزند به من نزديکتر است، با آن افتضاح از رياست جمهوری خلع کردند و يک بدبخت بد عاقبت را که اداره يک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آيد به رياست جمهوری اين مملکت بزرگ و معتبر تعيين کردند، به شما گفتم اين شياطين قصد ديگری دارند و می خواهند از اين عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به اين حرفهای مصلحانه رو در هم کرديد و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعايت ننموديد. من که مثل عقيل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم داديد و سر پيری اهانتی به من روا داشتيد که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت.
روزی که دستور داديد همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز خوانند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل يکيشان، يعنی شيخ علی آقا تهرانی بيست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتيم که اين انتخاب ايران را بر باد ميدهد، گوش نکرديد وحالا ميبينيد آنچه نبايد ميديديد.اين همه خونها ريخته شد، اينهمه جنايات وقوع پيدا کرد که از ذکر آن به خود ميلرزم که مبادا قطره ای از اين خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگيرد، فقط برای اينکه شما به جای وش سپردن به آنها که هم
به اسلام و هم به ايران علاقه مند بودند، گوش به شياطين داديد.
شما چگونه بر مسند ولايت مينشينيد؟ آن سادات عاليقدری را مثل حاج آقا حسن قمي، سبط آن افتخار ازلی تشيع، حاج آقا حسين قمی طاب ثراه و آقای حاج سيد کاظم شريعتمداري، مرجع بر حق شيعه مولا علی را به آن خفت خانه نشين می کنيد و مرجعيت را از آنها سلب می کنيد، از آنها که خود با اشک و ناله های من بيست سال پيش حکم مرجعيت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهين به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانيد که من از ابتدا با مداخله روحانيون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شويم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهايت اسلام ضرر خواهد ديد .
آيا امروز نتيجه ای بجز اين حاصل شده است؟ اين مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعاير دينی را محترم ميداشتند، امروز نه به دين توجهی دارند و نه برای شعاير دينی ارزشی قايلند. آنها ميگويند اگر دين اين است که اوليا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشيم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سياستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ايران به نهايت ذلت و خواری در دنيا افتاده است.که حتی يک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شيعه پاکستانی اخيراحرف ميزدم آنها از وضع ايران گريه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شيعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشيع را می آوريم، می گويند لابد مثل ايران.
آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غيبت آقا موسی صدر چشم به ايران داشتند امروز خيلی از ايران زده شده اند. اين چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراييل بخريم و بعد از جنگ با اسراييل و تحرير جنوب لبنان سخن بگوييم.بنده در مورد جنگ و مسايل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گويم آيا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشميها چه دست اندازيها به بيت المال مسلمين به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بيش از ۳ ماه است بنده برای ديدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گويند وقت نداريد. آنوقت هر روز ملای فلان ده و داد تان بهمان قصبه را به حضور می پذيريد. چون لابد به جز مدح و ثنا نميگويند و بدبختانه شايد چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی بايد از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال اين نامه لابد تضييقات و گرفتاريها برای ما بيشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزويم را اجابت کند و اجازه ترک اين جهنم فانی را عنايت فرمايد، لذا به عنوان وصيت يا توصيه و يا خداحافظی برادری با برادرش اين جملات را نوشتم..شما وصيت نامه می نويسيد و برای خود جانشين تعيين می کنيد پس چرا يکباره اسمش را نمی گذاريد سلطنت اسلامی به جای جمهوري، مگر رسول اکرم جانشين توی وصيت نامه تعيين کرد؟ بجز اينکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت.
شما کدام معصوم را در اطرافتان می بينيد؟ شيخ علی مشکينی را که کراهت نفس او کاملا از منظر هويداست ؟بله کدام معصوم را ديده ايد؟۱۴ قرن مردم تشخيص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام يک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها يک روزه يک شيخ را آيه العظمی می کنند و ديگری را افقه الفقها.آن شيخ گيلانی جلاد آيت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بيرون می آيد.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامي، و مسروريد که حکم خدا را در زمين اجرا کرده ايد؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و اين روزها را نديدند.من نيز دير و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه رابه راه راست هدايت کند.
۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری قم
مرتضی پسنديده
به ياد رفيق محمد صيادي
با محمد حدود دوسال پيش آشنا شدم زماني كه تازه مجبور به انصراف از دانشگاه خودمون شده بودم.مراسم 16آذر 86اوراديدم كه با شور وحرارت داشت فعاليت ميكردومثل هميشه هنگام حرف زدن وبحث كردن دستانش را تكان ميداد.در تريبون آزاد دانشگاه با نظرات اوآشنا شدم وزماني كه فهميدم از به ماركسيسم گرايش داردآشناييم با او بيشتر شدچون آن روزها محل كارم تهران بود محمدرا زياد نميديدم ولي هروقت همدان ميآمدم سري به او ميزدم.روزي كه كروبي براي سخنراني به همدان آمده بود محمدرا جلوي در دانشكده علوم ديدم.كارت دانشجويي نداشتم كه به دانشگاه بروم محمد گفت نترس آروم پشت سر من بيا.من پشت سراوبه دانشگاه رفتم.. او مرا وارد دانشگاه كرد وخودش دوباره جلوي در رفت.با او چندبار درمورد وضعيت وموقعيت كنوني جنبش چپ به ويژه داب با هم صحبت كرديم؛از تسلط او بر مباحث ماركسيستي خيلي لذت بردم .يك جورايي مرا به ياد امين قضايي مي انداخت.به قول خودش ميگفت من از وقتي خودم را شناختم همش ماركس خوانده ام.محمد يكي از معدود دانشجويان فعال چپ است كه مطالعات عميق وآگاهي خوبي نسبت به ماركسيسم دارد. وقتي خبر حكم زندانش را شنيدم با او قرار ملاقات گذاشتم وجلوي دانشگاه با هم حرف زديم.
قرار بود درمورد حكمش از او بپرسم اما مثل هميشه باز درمورد جنبش چپ نقاط ضعف؛مشكلات وموانع سرراه و... با هم حرف زديم...
الان محمد در زندان است.اووبسياري از جوانان اين كشور در زندان هستندچرا كه ديكتاتور ويابه قول محمد فاشيسم نميتواندفرياد اعتراض آنان را تاب بياورد.اين برخورد خشن وسركوبگرانه در مورد فعالان سياسي نشان دهنده ميزان تاثير مبارزه وفعاليت آنان است.به خودم گفتم چه ميشود كه اين روزها هركس به زندان ميرود يا نادم وتواب ميشوديا رواني ويا ميميرد واصلا بيرون نميايد.گفتم نكند محمد هم مثل عابد بعد ازبيرون آمدن از زندان به نقد گذشته ودوستان ورفقاي خود برخيزد.دربند شدن محمد وديگر رفقا فقط وفقط مسئوليت دیگر فعالان سياسي به ويژه چپ ها رابيشتر ميكند؛نبايد اجازه دهيم كه فاشيسم با اين موج سركوب به هدف اصليش كه خاموش كردن صداي جامعه است برسد.نبايد اجازه داد كه دژخيمان در خيال باطل خود گمان برند كه كار تمام شده است.زندان محلي براي فراموش شدن وفراموش كردن است. نبايد اجازه دهيم كه ياد رفقاي محبوس در بند دژخيم از خاطره ها محو شود چرا كه اين دقيقا همان چيزي است كه فاشيسم ميخواهد.
ترانه زير را كه روزگاري براي عابد سروده بودم به رفيق محمد وتمامي رفقاي دربند دژخيم تقديم ميكنم:
رفیق زندانی من دستای سرخت مال ماس
فریاد تو شبو شکست کی گفته یک دست بی صداس؟
تو از تبار گل سرخ آواز قبیله جنون
ترانه رهایی رو واسه پرنده ها بخون
رفیق زندانی من از همه بهتر میدونه
نه این خونه نه اون خونه کل جهان خونه مونه
خط میکشن تو نقشه ها میگن که خط مرزیه
مرزا رو خط خطی کنیم مرزا یه خط فرضیه
دنیا پر از تاریکیه سیاهی وبی خبری
بیا تا فریاد بکشیم آزادی وبرابری
رفیق زندانی من قسم به راه سرخمون
همه کنارت میمونیم تا آخرین قطره خون
رفیق زندانی من جرم زنده بودنه
آدمکا نمیدونن آخر قصه روشنه
گنجشکک اشی مشی بازم میادروبوم ما
اینبار به لونه میرسه کلاغ سیاه قصه ها
شب سیاه تموم میشه خورشید ما نور میزنه
خروش سرخ نسل ما طلسم شب رومیشکنه

شهید علیرضا داوودی
دانشجوی دانشگاه اصفهان روز دوشنبه پنج مردادماه و به فاصله چند ماه پس از آزادی از زندان در سن ۲۶ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت. به گزارش خبرنامه امیرکبیر ، داوودی دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه اصفهان و سردبیر نشریه دانشجویی خاک و از دانشجویان طیف چپ آزادیخواه و برابری طلب در اصفهان بود. وی طی فعالیت در دانشگاه از تحصیل محروم شده و در ۲۴ بهمن ماه ۸۷ همزمان با بازداشت محمد پورعبدالله در تهران، در شهر شاهین شهر اصفهان بازداشت می شود. هنگام بازداشت مآمورین امنیتی محل زندگی او را مورد تفتیش قرار داده و وسایل شخصی وی را نیز ضبط کردند. داوودی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۸۸ با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. علیرضا داوودی پس از آزادی از زندان به دلیل شکنجه و آزار روحی و جسمی در زندان، دچار افسردگی شده بود. وی از حدود ۲۰ روز پیش به دلیل مشکلات جسمی و روحی در بیمارستان بستری شده بود که بر اثر ایست قلبی فوت کرد...
لزوم کنش گرایی چپ رادیکال درایران امروز
رخدادهای پس از انتخابات در ایران بستری را فراهم نموده که میتوان از آن به بهترین نحو در جهت رادیکالیزه کردن اعتراضات مردمی بهره گرفت.در حال حاضر فقدان یک تشکل سازمان یافته که بتواند جهت دهی صحیحی به این اعتراضات مردمی داشته باشد کاملا احساس میشود.از طرفی فعالین چپ بویژه فعالین دانشجویی به شدت سرکوب شده انددیگر نباید ونمیشود از مخفی کاری یا محافظه کاری دم زد.پاشنه آشیل رژیم ایران استمرار مبارزات واعتراضات میباشد ووحشت وهراس هیات حاکمه از تداوم اعتراضات به خوبی نمایان است.برای ادامه این حرکت کاملا مردمی وخودجوش وجود تشکل یا سازمانی که بتواند این اعتراضات را هدایت و اداره کند ومانع از خاموشی ودر افتادن در دام مصلحت گرایی واصلاح طلبی مزورانه آن شود.در اینجا جنبش چپ باید در عین اینکه خودرابا مردم هماهنگ وهمراه میکند بتواند به حرکت مردم سمت وسو داده وآن را به سمت رادیکالیزه شدن سوق دهد. همانگونه که در نوشتار قبلی ذکر شدوضعیت مردم ایران آتش زیر خاکستر استونیاز به جرقه داردتا این آتش را شعله ورسازد.طی چند سال گذشته اکنون بهترین فرصت است که حرکتی بنیادی در جهت براندازی وسرنگونی رژیم ایران صورت گیرد. در این انتخابات حاکمیت بازنده اصلی بودَخوشبختانه این انتخابات کاری را انجام داد که اپوزیسیون ومبارزان تا سالیان سال نمیتوانستند انجام دهندوآن آگاهی بخشی به جامعه در مورد ماهیت واقعی رژیم ایران و سران حاکمیت بود که کودتای انتخاباتی به خوبی آن را انجام داد.باز هم تاکید میکنم باید از این فرصت استفاده کردوبه نظر من راهکار کنونی ایجاد یک جبهه مبارزه درمیان فعالان به ویژه فعالان چپ میباشد.میتوان با ایجاد جبهه سرخ مبارزه را استمرار داد.نباید اجازه داد که حاکمیت این بحران راپشت سر بگذاردبا نگاهی به اسامی کشته ها ودستگیر شدگان میتوان دید که تمامی اقشار مردم در این جنبش هزینه داده اند .این بدان معناست که طیف گسترده ای از مردم با این حرکت در صورت تداوم آن همراهی خواهند کرد.باید مردم را دراین راه همراهی کرد. مردم ما واکثر کشورهای در حال توسعه عادت کرده اند که باید پشت سر یک نفر حرکت کنند. آنان با حرکاتی که رهبری وسازمان نداشت باشند آشنایی ندارند .در این شرایط نباید جنبش مردمی را که با هزینه های خونین همراه بوده نفی یا تمسخر کرد بلکه باید باآن همراهی کرد .با تشکیل جبهه سرخ میتوان مبارزه را ادامه دادَمیتوان کودتاگران را ناکام کردَمیتوان مردم رابسیج نموده وآتش مبارزه را گرم نگه داشت.تمامی فعالان سیاسی باید همه تلاش خودرا درجهت جلوگیری ازپایمال شدن خون کشته ها وزخمیهای این اعتراضات به کارگیرند.
خامنه ای همچنان در سودای سرکوب...
اول:نماز جمعه عجیب وبه یاد ماندنی 26تیرحاوی نکات جالب توجهی بود.در این نماز جمعه هاشمی سخنانی مطرح کرد که با توجه به شخصیت محافظه کار او نوعی سنت شکنی محسوب میشد.او فقط یک بار از رهبر حرف زد آن هم وقتی بود که در مورد تمدید مهلت یک هفته ای شورای نگهبان حرف زد.هاشمی باز هم از تایید انتخابات ودولت احمدی نژاد خودداری کرد,خواهان آزادی زندانیان سیاسی شد,از صدا وسیما خواست که بی طرفی را رعایت کندو...این یک روی سکه این نماز جمعه بود,روی دیگر سکه حضور پرشور ودر عین حال شگفت مردم بود.افرادی که کاملا مشخص بود برای اولین بار در نماز جمعه شرکت میکنند صحنه های طنزآمیزی مانند نماز مختلط ونماز خواندن با کفش را رقم زدند. برای اولین بار درنماز جمعه سوت وکف زدند,برای اولین بار نماز گزاران را باباتوم وگاز اشک آور بدرقه کردند,هاشمی کم کم به سمت مردم گرایش پیدا کرده وبه وضوح آشکار است که سعی ندارد مانند دفعات قبل مساله را لاپوشانی کرده وبا گفتگو وچانه زنی از بالا سروته قضیه را هم بیاورد.هرچند در جایی گفته اگر احمدی نژاددست از بعضی اعمالش بردارد حاضر است اوراتایید کنداماباز هم مشخص است که هاشمی مانند گذشته با خامنه ای همراه نیست.او درنماز جمعه به طور کنایی به خامنه ای گفت که اگر مردم تو را نمیخواهند از باید کنار بروی آنجا که حدیثی را از قول پیامبر خطاب به علی ذکر کرد که در آن بر نقش اساسی مردم در پذیرش حاکم تصریح شده بود.
دوم:خامنه ای همچنان بر طبل سرکوب می کوبد.علیرغم تمامی فشارهای داخلی از سوی مراجع وعلما,مردم حتی مقامات مسئول ونیز فشارهای خارجی همچنان برسرکوب مخالفان منتقدان اصرار دارد.وی درتمامی سخنرانیهایش به تهدید مخالفان میپردازد,حتی در سخنرانی 27رجب نیز به طور آشکار خطاب به نخبگان(بخوانید هاشمی ,خاتمی ,موسوی,..)آنان را تهدید کرد که در صورت گفتن نگفتنیها ونگفتن گفتنیها سقوط خواهند کرد.این نحوه گستاخانه تهدید بیانگرعزم راسخ خامنه ای در دشمنی با مردم است.البته واکنش وی چندان غیر منطقی نیست زیرا شکاف بین مردم وحاکمیت به بیشترین میزان رسیده ومشروعیت خامنه ای به پایین ترین میزان رسیده پس طبیعیست که وی تنها دلخوش به نیروهای مسلح ولباس شخصیها باشد ومانند شاه در آخرین سالهای حکومتش به طور کامل پیوند خود را با مردم بگسلد.گفته شده خامنه ای در جلسه ای که باهاشمی داشته از وی خواسته در مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد شرکت کند که با مخالفت تند هاشمی مواجه شده است.شکاف بین هاشمی وخامنه ای که با توطئه علیه منتظری واحمد خمینی قدرت را دردست گرفتند دیگر مسال ای قاب کتمان نیست,به همین دلیل خامنه ای به همراه فرزندش مجتبی قصد داشت با طراحی این کودتامخالفان ومنتقدانش را از حاکمیت تصفیه کرده وعرصه دولت ونظام را یکدست کند,هرچند که هنوز به طور کامل موفق به انجام آن نشده است.راهی که خامنه ای در آن گام نهاده به قول موسوی راهی بی بازگشت است که سرانجام آن فقط وفقط جدایی کامل مردم از ولایت خامنه ای وبحران مشروعیت می باشد.
سوم:نکته بعدی مردم هستند. مردمی که با تمام وجود وعلیرغم کشتار وسرکوب وحشیانه به میدان آمدندوعلیه کودتا به تندی واکنش نشان دادند واین همان امری بود که کودتا چیان از آن غفلت کردند.اینکه مردم زیر بار حرف زور نمیروند وبا تمامی هزینه هایی که دادند توانستند جنبش سبز خودرا جهانی کند.گفته شد که در 70کشور جهان تجمعات ومراسم اعتراضی در حمایت از قیام مردم ایران برگزار شده که جدید ترین آن فراخوان اکبر گنجی برای اعتصاب غذای سه روزه جلوی مقر سازمان ملل در نیویورک است که با استقبال نخبگان وروشنفکران وفعالان سیاسی وحتی هنرمندان مشهوری مانند گوگوش,ابی ,داریوش ,فرامرز اصلانی ....واقع شد.حضور مردم در نماز جمعه متفوت 26تیر نشان داد که نارضایتی مردم مانند آتش زیر خاکستر استکه با کوچکترین جرقه ای شعله ور میشود.اینبار با گذشته ها تفاوت اساسی دارداین را میتوان از رفتار گفتار شعارها ونوع کنش مردم فهمید.تظاهرات خونین 30خرداد(یک روز پس از خطبه های نماز جمعه خامنه ای)راهپیمایی میلیونی 25خرداد,تجمع بهارستان,مسجد قباونیز نمازجمعه 26تیر نشان دادکه اینبار اعتراض مردم از جنسی دیگر است.
چهارم:نکته آخر در مورد فقدان سازماندهی ورهبری برای جنبش مردمی بود. حرکت مردم خودش جوش وفاقد برنامه ریزی وسازماندهی بود,چنانچه این حرکت از سوی یک لیدر ورهبر مناسب یا حزب یا گروه مبارز رادیکال هدایت میشد میتوانست به نتایج بهتری دست یابد. مشخص است که نه موسوی نه خاتمی ونه هاشمی هیچ یک در حدواندازه های یک لیدر رادیکال نیستندچرا که شخصیت ودیدگاه آنان محافظه کارانه ودردرون نظام تعریف میشود. این جنبش نیاز به یک لیدر با دیدگاهی فراتر از دیدگاه درون نظامی ودرون حاکمیتی بود.این جنبش نیازمند فردی شجاع,جسور با شهامت بود تا بتواند خواستهای مردم ومطالبات به حق آنان را پیگیری کند.اما متاسفانهفرصت تا حدودی ز دست رفت ویکی دیگر از نقاط درخشان مبارزات مردمی بدون حصول به نتیجه کامل دستخوش فرصت سوزی شد.با یادآوری مقاومت شجاعانه مردم ,این اشعار زنده یاد خسرو گلسرخی به ذهن متبادر میشود:
دگر از سوزوسرمای شب تاریک تن هامان نمی لرزد
دگر افسرده طفل پا برهنه از زبان مادر شبها نمی ترسد
کنون ای رهروان حق,شب تاریک معدوم است
سفیدی حاکم ودردادگاهش هر سیاهی خردومحکوم است
دگر صبح است وپایان شب تار است
دگر روز تبهکاران به مثل نیمه شب تار است

سخنرانی هادی غفاری علیه خامنه ای:
در هیچ تاریخی به اندازه تاریخ شما روحانیت به این اندازه له نشده است.
امروز محصول ثمره رهبری جنابعالی بی حیثیت شدن روحانیت است، تو خیابان، تو کوچه و بازار مردم فکر می کنند که مثلا من چون آخوند هستم طرفدار احمدی نژاد هستم برای من زبانشان را در می آورند.وقتی من دو انگشتم را بالا می برم بلافاصله از من عذر خواهی می کنند.
جناب آقای خامنه ای اشتباه می فرما یی، من به ولایت فقیه اعتقاد دارم بیش از آقای خامنه ای به گواهی تاریخ.
جناب آقای کروبی من مسئول صحبت های خودم ، خودم هستم، از همین جا آماده هستم بهر سلولی بروم، من بدنم با سلول آشناست ، سالهای سال.
جناب آقای خامنه ای من بیش از شما به ولایت فقیه اعتقاد دارم، امام به من نگفت که شما ولایت فقیه را نمی شناسی ولی به جنابعالی گفت.
همان روز ها هم به من نگفت ولایت فقیه را نمی فهمی چیه ولی به شما گفت ، من در کرمان بودم در فرودگاه مهندس اسحاق جهانگیری، عبدالله نوری، دکتر احمدی، مهندس الویری و... بیانیه امام را مبنی بر اینکه ولایت فقیه این نیست که جنابعالی می گویی .
من آن روز ولایت فقیه را قبول داشتم ولی شما نداشتید. این لکه به ما نمی چسبد ، دنبال این نباشید که لکه ضد ولایت به ما بچسبانید.
ممکن است من در مورد ولایت فقیه زمان حرف داشته باشیم که دارم ، ممکن است.
هیچ کس در ایران جرئت ندارد ، هیچ کس، که به من بگوید که من وایسته به خارج از کشور هستم ، امکان ندارد، من گوشت و پوست و استخوان و زن و بچه و زندگی ام قربانی یک وجب خاک وطن و کشورم.
سگ امریکا چه باشد که مرا به اجنبی و اجنبی دوستی متهم کنند ، من خرخره اجنبی را می جوم.
آبروی روحانیت رفت.آقای خامنه ای ، یک روز دکتر... معاون قبلی وزارت نفت به من زنگ زد و گفت دو روز است بچه خواهرم نماز نمی خواند، کی باعثش شده آقای خامنه ای ، دفاع ناشیانه شما از احمدی نژاد هیچ چیز را اصلاح نمی کند.
شما یک طرفه به قاضی می روید ، اجازه بدهید که ما با شما مناظره بکنیم.احمدی نژاد کی است که با من مناظره کند عددی نیست ، او کیست که با من مناظره بکند.جناب آقای خامنه ای اجازه بدهید با من مناظره بفرمائید.
آنچه شما خوانده اید من هم خوانده ام ، درس هایی که تو خوانده ای من هم خوانده ام.
هر که تنها برود به قاضی ، بر می گردد راضی .
صدا و سیما دست شماست ، راست نمی گوئید که فلان دانشجو زنگ زده، یک کارمند از اطاق بغل زنگ می زند، صدایش را پخش می کنید.
بی باورمان کرده اید ، بارومان را متلاشی کرده اید.
در یک مناظره جدی به شما بگوئیم، جناب آقای خامنه ای صندوق مسجد الهادی : 4 تا 5 صندوق را باز کنیم ، 1 و2 و3 و... نه نمی شود پخش و دشمن می فهمد. نمایندگان موسوی ، کروبی، رضایی .
بر منکرش لعنت، در طول تاریخ ، انتخاباتی بی مسئله تر از این انتخابات نداشتیم ( بشوخی) ببخشید حاجی آقا کروبی.
روزی در درس شیخ کریم حائری یک دهاتی بلند شد و گفت :
- اگر من این دستم را باز کنم حرام است؟ گفت نه.
- اگر این دستم را ببندم و این یکی دستم را باز کنم حرام است؟ گفت نه حرام نیست.
- اگر گردنم را این ور بگردانم و سپس آن ور بگردانم حرام است ؟ گفت نه.
- اگر این انگشت وسطم به ان انگشت بخورد حرام است ؟ گفت نه.
روستایی شروع کردن به رقصیدن. حسابی رقصید، گفت رقص همین است.
حاج شیخ کریم حائری جوابی داد که من می خواهم به خامنه ای بدهم ، جناب آقای خامنه ای جواب آ شیخ را به شما عرض می کنم .
شیخ گفت : مطالعاتت خوب بود ، مرده شور ترکیب ات را ببرد.
محمد صیادی بازداشت شد...!
محمد صیادی از فعالین با سابقه چپ دانشگاه بو علی همدان و دبیر سیاسی سابق انجمن این دانشگاه در روز 5 شنبه 4 تیربازداشت شد. وی که در تابستان گذشته نیز مدتی را در بازداشتگاه اطلاعات به سر میبرده است، در زمستان گذشته با حکم 6 سال و نیم زندان تعزیری مواجه گشت که پس از اعلان درخواست تجدیدنظر از سوی وکیلش آقای دکتر شریف، به 2 سال و نیم حبس تعزیری کاهش یافت...

